تجربه ی من

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد / فروغ فرخزاد

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری ی من بود و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد می آیم می آیم می آیم با گیسویم: ادامه بوهای زیر خاک با چشمهایم: تجربه های غلیظ تاریکی با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم می آیم می آیم و آستانه...
1 دی 1391

روزی که تو را دیدم / نزار قبانی

روزی که تو را دیدم نقشه ها و پیش گویی هایم را پاره کردم   چونان اسب عربی،بوی باران تو را پیش از باریدن،بو کشیدم   و آهنگ صدایت را پیش ازآن که حرف زده باشی، شنیدم و گیسوانت را پیش از آن کهبافته باشی، پریشان کردم ... ...
1 دی 1391

از فیلم "Big Fish"

یه وقت هایی هستکه آدم باید مبارزه کنه و گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو ازدست داده, این جور مواقع فقطیه احـمق به تلاشش ادامه میده, راستش من همیشه آدم احـمقی بودم....     Big Fish Tim Burton ...
30 آذر 1391

سبزه زار سینه ام / نزار قبانی

روزی که به سبزه زار سینه ام بیایی از بندرسته ای و روزی که از آن خارجشوی دیگر آزاد نیستی من ، نام تمام درختها و ستاره های دور را بهتو آموختم من تو را به مدرسه بهار وارد کردم و آواز پرنده ها و الفبای چشمه ها را به تو آموختم و اسمت را در دفترباران بر ملافه های یخ و برمیوه های صنوبر نوشتم ... ...
30 آذر 1391

آیینه های رویا / نزار قبانی

وقتی به بچه های جهان یاد دادم اسمت را هجیکنند دهانشان به درخت توت  بدل شد تو ،عشق من ! وارد کتاب های درسی وجعبه های شیرینی شدی تو را در کلماتپیامبران پنهان کردم ودر شراب راهبان   و در دستمال های بدرقه وآیینه های رویا و چوب کشتی ... ...
29 آذر 1391

خاطرات، رویاها، اندیشه ها / کارل گوستاو یونگ

... وقتی انسانراه تفرد را دنبال می کند، وقتی زندگی خودش را زندگی می کند، باید خطاها راپبذیرد، زیرا زندگی بدون این اشتباهات کامل نمی شود و یا حتی برای یک لحظه تضمینینیست که گرفتار خطا نشویم. شاید بیندیشیم راه امنی نیز وجود دارد، اما آن راه، راهمرگ خواهد بود: آنگاه دیگر چیزی رخ نخواهد داد، یعنی لااقل چیزهای درست. آن کس کهراه مطمئن در پیش می گیرد با مرده فرقی ندارد...! خاطرات، رویاها، اندیشه ها / کارل گوستاو یونگ / مترجم:پروين فرامرزی ...
28 آذر 1391

قطعه ای از کتاب اَبَر ابله / ارلند لو

...گاهیوقت‌ها به ماهی‌های قرمز غبطه می‌خورم. ظاهرا دامنه‌ی حافظه‌شان فقط در حد چند ثانیهاست. محال است بتوانند سلسله‌ای از افکار را پی‌گیری کنند. آن‌ها همه‌چیز را برای اولینبار تجربه می‌کنند. هر بار. و مادامی که از نقص و معلولیتشان بی‌خبر هستند حتما زندگیبرایشان داستان بلند خوب و خوشی است. یک جشن. شور و هیجان از سحر تا غروب ...!   اَبَر ابله / ارلندلو / مترجم: شقایق قندهاری ...
28 آذر 1391

از "ناظم حکمت"

تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد، اما تو نرو ..   بگذار من نادان بمانم !   ناظم حکمت ...
27 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد