مقصد از "نزار قبانی"
مقصد من عشق است تویی سرمنزل من عشق در پوست من می دود تو در پوست من می دوی و من خیابان ها و پیاده روهای تن شسته در باران را بر دوش کشیده تو را می جویم ... نزار قبانی ...
نویسنده :
فرگل
18:39
از "شیرکو بی کس"
باران را به خانه دعوت کردم آمد، ماند، و رفت، شاخه گلی برایم جا گذاشته بود . آفتاب را به خانه دعوت کردم آمد، ماند، و رفت ، آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود . درخت را به خانه دعوت کردم آمد، ماند، و رفت شانه سبزی برایم جا گذاشته بود. تو را به خانه دعوت کردم تو، زیباترین دختر جهان ! و آمدی و با من بودی و وقت بازگشت گل و آینه و شانه را با خود بردی ، و برای من شعری زیبا جا گذاشتی و من کامل شدم ... "شیرکو بی کس" ...
نویسنده :
فرگل
19:1
عاشقانه از "حسین منزوی"
در من ادراکی است از تو عاشقانه،عاشقانه از تو تصویری است در من جاودانه،جاودانه تو هوای عطری از صحرای دور آرزویی از تو سنگین شهر ذهنم کوچه کوچه،خانه خانه آه ای آمیزه ای از بی ریایی با محبت! شادی تو کودکانه، رأفت تو مادرانه شهربانوی وجودم باش و کابین تو؟ بستان اینک،اقلیم دل من بی کرانِ بی کرانه آتش او! دیگر این افسانه را بگذار و بگذر در من اینک آتش تو، شعله شعله در زبانه فصل،فصل توست دیگر، فصل فصل ما -من و تو- فصل عطر و فصل سبزه، فصل گل، فصل جوانه فصل رفتن در خیابان های شوخ مهربانی فصل ماندن در تماشای قشنگ شاعرانه فصل چیدن های گل ها - چیدن گل های بوسه - ...
نویسنده :
فرگل
22:47
از "حسین منزوی"
تو سرنوشت منی، از تو من کجا بگریزم ؟ کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم اسیر جاذبهی بیامانت آن پر کاهم که ناتوانمت ازطیف کهربا، بگریزم تو خویش راز اساطیر و قصههای محالی و گر به کشور سیمرغ و کیمیا بگریزم به جز تو نیست هر آنکس که دوست داشته بودم اگر هر آینه سوی گذشتهها بگریزم هوا گرفتهی عشق توام چگونه از این دام به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم ؟ به خویش هم نتوانم گریخت از تو که عیب است ز آشناتری اکنون به آشنا بگریزم کجا روم که نه در حلقهی نگین تو باشد ؟ مگر به ساحتی از سایهی شما بگریزم به هر کجا روم رنگ آسمان من این است سیاه مثل دو چشم تو! پس کجا بگریزم ؟ حسین منزوی ...
نویسنده :
فرگل
18:53
از "مهدیه لطیفی"
آغوش تومترادف امنیت است آغوش توترسهای مرا میبلعد لغت نامهها دروغ میگفتند آغوش تویعنی پایان سردردها یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها آغوش تو یعنی "من" خوبم! بلند نشوی بروی یکوقت! بغلم کنمن از بازگشتِ بی هوای ترسهامیترسم. "مهدیه لطیفی" ...
نویسنده :
فرگل
18:28
صبح به خیر بنفش از "نزار قبانی"
صبح به خیر بنفشت در گوشی ی تلفن مرا به جنگلی تبدیل می کند ... نزار قبانی ...
نویسنده :
فرگل
0:26
اتفاق عجیب از "نزار قبانی"
چون عاشق توام اتفاقی عجیب می افتد در سنن آسمانی آزادی فرشته ها در عشق ورزیدن ازدواج الهه گان با عشق های شان .... "نزار قبانی" ...
نویسنده :
فرگل
17:23
قطعه ای از فیلم ویکی کریستینا بارسلونا ساخته وودی آلن
- خب چی باعث میشه که اینقدر از دست نژاد انسان عصبی بشه ؟ - چون بعد از چندین هزار سالتمدن هنوز عشق ورزی رو یاد نگرفتن. Vicky CristinaBarcelona Woody Allen ...
نویسنده :
فرگل
17:16
جاودانگی از "نیکی فیروزکوهی"
دستهای تو سبزینگیِ جنگل شمال گیسوان من سیاه گردبادی از جنوب در تمنایِ وزیدن و گریختن در تمنایِ گریختن و وزیدن و آسمان گواهستارگان دل باختگانی بی ریشه در خاک و آفتاب گواهِما که محال نیست جاودانگی در آغوش عشق نیکیفیروزکوهی ...
نویسنده :
فرگل
16:47

