تجربه ی من

از "رسول یونان"

1391/7/22 16:28
نویسنده : فرگل
78 بازدید
اشتراک گذاری



دانه‌های اشک
از چشمم بیرون می‌زنند
چون قطار مورچه‌ها
از چشمان مرده .
نکند اشک نیستند
مورچه‌اند این‌ها
نکند مرده‌ام
در حسرت تو !؟
:::

کنار دریا
عاشق باشی
عاشق‌تر می‌شوی
و اگر دیوانه
دیوانه‌تر
این خاصیت دریاست
به همه چیز
وسعتی از جنون می‌بخشد
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمی‌برند .
:::

عاقبت او پیروز شد
چون
با صداقتش با من جنگیده بود
باقی
قصه‌ی مغلوب‌شدن من است
خسته و شکسته به خانه که آمدم
قایم شدم پشت فنجان چای و
دود سیگار
و خاموش کلنجار رفتم
با کلمات خیس و دروغین
سربازهای شکست خورده
هرگز با صدای بلند آواز نمی‌خوانند .
:::

زندگی در اعماق امن است
اما زیبا نیست !
ماهیانی كه در اعماق زندگی می‌كنند
صید نمی‌شوند
اما طلوع آفتاب را هم نمی‌بینند
كشتی‌ها را نمی‌بینند
حالا اسبی زیبا
پا به دریا می‌گذارد
او را نیز نخواهند دید
بله، زندگی در اعماق غم‌انگیز است !


 

   رسول یونان


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد