تجربه ی من

از "میلاد آهنگربهان"

1391/8/12 10:55
نویسنده : فرگل
66 بازدید
اشتراک گذاری


نشسته ام
که سر در گمم کنی در شانه هایم
از علی الطلوع چشم های تو تا صلاة ِ ظهر
از آن بگویم که تمام گنبدها از دهان من پر شود
گم کنم سرم را لای سینه هایت ...
مزه بریزم که خنده بگیری ... آرام بگیری
که آغوش بگیرم
با رام ِ پنجه های تو از بازوان من ...
تور شدن به هردویمان می آید
می پودم در تار ِ تو
آنقدر که اشک هایم را هم از گونه های تو پاک کنم.



میلاد آهنگربهان


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد