تجربه ی من

چشم‌‌انتظار بهار از "مژگان عباسلو"

چشم‌‌انتظار آن بهارم          که با تقویم از راه نمی‌آید                         و با تقویم راه نمی‌آید ،                        چشم انتظار آن بهارم                                                  که با ...                                                       آه نمی‌آید ! مژگان عباسلو ...
26 اسفند 1391

از "ناظم حکمت"

 می خواهم نباشم   کاش سرم را بردارم و برای یک هفته   در گنجه ای بگذارم   و قفل کنم!   در تاریکی یک گنجه خالی.   و روی شانه هایم،   در جای خالی سرم   چناری بکارم.   و برای یک هفته،   در سایه اش آرام بگیرم...!       ناظم حکمت / مترجم: رضا سید حسینی ...
25 اسفند 1391

از "سید علی صالحی"

حالا چمدانت را بردار  آرام و پاورچين از پله‌ها به جانب آسمان بيا،  ما دوباره به خوابِ دور هفت دريا وُ  هفت رود و هفت خاطره برمی‌گرديم.  آنجا تمامِ پريانِ پرده‌پوش  در خوابِ نی‌لبک‌های پُر خاطره ترانه می‌خوانند،  آنجا خواب هم هست، اما بلند  ديوار هم هست، اما کوتاه  فاصله هم هست، اما نزديک، نزديک ...   نزديکتر بيا  می‌خواهم ببوسمت!  سید علی صالحی ...
25 اسفند 1391

از "شهریار بهروز"

  تازه گی در رویای من کسی بی اجازه پا می گذارد و هر بار برایم سیگاری آتش می زند در حالی که دست دیگرش را   دور تو حلقه کرده...     شهریار بهروز ...
24 اسفند 1391

دوباره به من دروغ بگو از "ناهید عرجونی"

دوباره به من دروغ بگو بگو که رویاهایت میان مرگ و من پرسه نمی‌زند تن‌ات را چند بار خلاصه کرده‌ای میان تن آب و طناب؟ چند بار مرد شده‌ای به مرگ فکر کرده‌ای چند بار به من به پیراهن‌ام که نباشد دروغ بگو قهرمان مگر یک مرد چقدر می‌تواند راست بگوید؟       "ناهیدعرجونی" ...
23 اسفند 1391

از "یدالله رؤیایی"

جنایت اگر نجـــــــــــات شود                               تمــام تنم اجــابت توست  یکی شدن تنی که دوتاست                                                        نجات من و جنـایت توست    یدالله رؤیایی ...
22 اسفند 1391

رسم کردن دست های تو از "شمس لنگرودی"

زخمی کهنه ام سایه ی رنجی پایان یافته. دوستت دارم و به لمس سرانگشتانت بر سایه ی این زخم دلخوشم ... شمس لنگرودی/ رسم کردن دست های تو (با تشکر از دوست عزیزم استاکر برای ارسال این شعر زیبا) ...
21 اسفند 1391

فرزندِ کدامین فصل باشم از "نیکی‌ فیروزکوهی"

  با غروب‌های غمگینی که دارم   با آسمانِ نیمه ابری چشمانم   با ایمانِ معصومانه‌ام به حفظِهر چه خاطره   با شوقی که بدونِ تو ، از روزگارمپر می‌‌کشد   بگو   فرزندِ کدامین فصل باشم   که پاییز را به یادت نیاورم   و رنجِ مبهمِ برگ ریزان را ؟؟؟ نیکی‌ فیروزکوهی ...
21 اسفند 1391

برگرفته از کتاب "یک مرد" / اوریانا فالاچی

... بیخیال سرنوشت شدن یه جورش شجاعته! گفتن اینکه ما سرنوشت خودمونو می سازیم یه جور دیوونهگیه! ولی اگه سرنوشت و قبول نداشته باشی زندگی تبدیل می شه به یک عالمه فرصت که ازدست دادیشون! اون وقت تو حسرت چیز هایی که نداشتی و می تونستی داشته باشی زمان حالو ضایع می کنی...!         برگرفته از کتاب "یک مرد"/ اوریانا فالاچی / یغما گلرویی ...
20 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد