تجربه ی من

بنویس از " آرش شفاعی"

از همین حالا تا هروقت تو بگویی نمی نویسم و کلمات با آرایشی غلیظ تر خود را به دیگری عرضه می کنند تو اما  ننویسی ؛ آفرینش کارگاهش را تعطیل می کند و به قرص های صورتی رنگ افسردگی معتاد می شود بنویس بنویس تا بدانند لبت چه به صورتی می آید به چه صورتی می آید می رود رنگ ها را دیوانه کند بنویس بنویس تا بدانند گاهی اگر لقمه ای تعارفت می کنم یعنی خواستی جگرم را سرچنگالم گاز بگیر گاهی اگر از خواب می‌پرم و به تو خیره می‌شوم یعنی صبح به این زودی در حد مرگ دوستت دارم آرش شفاعی ...
5 فروردين 1392

از "جمال ثریا "

هوایَ م داشت             رفته رفته                خراب تر می شد   و اشــــک،            در چَشمانَم                  بیشتر ُبیشتر   به گُمانم            شباهنگام                چیزی شبیه به تو                        درونم                             شروع به باریدن کرده بود...!       جمال ثریا / مترجم: سیامک تقیزاده ...
4 فروردين 1392

بيا برويم از "سید علی صالحی‎"

بيا برويم رو به روی بادِ شمال آن سوی پرچين گريه‌ها سرپناهی خيس از مژه‌های ماه را بلدم که بی‌راهه‌ی دريا نيست.   ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خسته‌ام بيا برويم!   آن سوی هر چه حرف و حديثِ امروزست هميشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی‌ست می‌توانيم بدون تکلم خاطره‌ئی حتی کامل شويم می‌توانيم دمی در برابر جهان به يک واژه ساده قناعت کنيم من حدس می‌زنم از آوازِ آن همه سال و ماه هنوز بيت ساده‌ئی از غربتِ گريه را بياد آورم. من خودم هستم بی خود اين آينه را رو به روی خاطره مگير هيچ اتفاق خاصی رخ نداده است تنها شبی هفت ساله خوابيدم و بامدادان هزا...
2 فروردين 1392

سال جدید از "نزار قبانی"

دوست داشتن‌ات را از سالی به سال دیگری جابه‌جا می‌کنم   انگار دانش‌آموز مشق‌اش را در دفتریتازه پاک‌نویس می‌کند.   رسید صدای تو، عطرتو، نامه‌هایتو   و شماره‌ی تلفن تو و صندوق پستیتو   می‌آویزمشان به کمد سال جدید   تابعیت دائمی در قلبم را به تومی‌دهم   تو را دوست دارم   هرگز رهایت نمی‌کنم بر برگه‌ی تقویمآخرین روز سال   در آغوشم می‌گیرمت   و در چهارفصل می‌چرخانمت ...     نزار قبانی ...
1 فروردين 1392

عیدانه فراوان شد از "مولانا"

عالم شکرستان شد تاباد چنین بادا   شب رفت صبوح آمد   غم رفت فتوح آمد   خورشید درخشان شد   تاباد چنین بادا   عید آمد وعید آمد   یاری که رمید آمد   عیدانه فراوان شد   تا باد چنین بادا...!   مولانا ...
30 اسفند 1391

از "شمس لنگرودي"

دوستت دارم  و پنهان كردن آسمان پشت ميله هايقفس آسان نيست .  دوستت دارم  و نقشه يي از بهشت را مي بينم  دورادور با دو نهر عسل  كه كشان كشان  خود را  به خانه من مي رسانند . شمس لنگرودي. پنجاه و سه ترانه عاشقانه . قسمتي از شعر 21 ...
30 اسفند 1391

چشمای تو از "یغما گلرویی"

چشمای تو  رنگ  پاییز شماله ،دخـــترک                                            نقاشی کشیدن از چشات محاله ،دخـــترک من به گرد آهوی ناز چشــــــات نمیرسم                                           چون که هر رسیده ای، پیش تو کاله،دخترک ببر دل،شبا میاد،رویا می نوشه از چشات                                          آخه چشمات ،مث یه چشمه زلاله دخــــترک بگو من چوب کدوم گناهو دارم میخــــورم                                          خیلی وقته رو لبام، همین سواله دخـــــترک دل میگه یه روز میای،غصه هامو ،خط میزنی                                          میدونم این دل ساده ،خوش خیاله دخـــــترک اما حتی ا...
29 اسفند 1391

مثل زنبوری سرگردان از "شهاب مقربین"

همه‌ی کلمات   معنای تو را می‌دهند   مثل گل‌ها همه   که بوی تو را پراکنده‌اند .   سکوت کرده‌ام   که فراموشت کنم   اما مدام   مثل زنبوری سرگردان ،   رانده از کندویش   دور گلم می‌گردم .     "شهابمقربین" ...
28 اسفند 1391

نشانیِ پنجره ام را از ماه بگیر از "سید محمد مرکبیان"

باز خو می کنم به شب که در آغوشِ من سوزِ بی خوابی و بر شانههایم بارِ سنگینِ دوریِ توست   آنجا که باشی ، ستاره می روید بر آسمانش  باش تا باشم تکیه بر نفسهایت  هرکجا می روی ، هرکجا می بری ، من با تو باشم   شب ، بی تو طولانی ست  من ، بی تو بی طاقتم  نشانیِ پنجره ام را از ماه بگیر   جاده بیداری ام را نشانه برو ، شاید پلکهایم توانِ عبورِ دوبارهانتظار را داشته باشند   تو نیایی ، تو را نیابم ، ناگه یک شب به دوش می برم رنجم را  خلوتِ اجباریِ امشب به هوای نگاهت نرسید  رؤیا هنوز خیابانِ شهر دودل است . کسی می آید ، کسی می رود   این نامه نیست ، بی خوابی های شبانه...
27 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد