روز پر از دلتنگی من
با کسی که دوستشداری فیلم نبین … آهنگ گوش نده … به پیاده روی نرو … خاطره نساز … وقت نبودنش می فهمی که چی میگم دیروز کتابشکوفه های گیلاس را ورق می زدم هایکوهایزیبا.... " پل کوچک نجوا کنان بادریای بزرگ چه قدر تنهایممن" می دونی لابلایبرگه های کتاب چی دیدم..؟ اسکناسهای نو وتا نخورده ای که بهم عیدی داده بودی.... منو بوسیدی وبهم گفتی هر سال عید را کنار هم خواهیم بود شاید در خانهرویا هامون بهم لبخندزیباتو هدیه دادی و گفتی: خرجش نکنی هان... و من با قلبی بهتازگی همون عیدیها در آغوش گرفتمت و بهت گفتم عاشقتم.... و امرو...
نویسنده :
فرگل
15:51

