تجربه ی من

مثل یک مسافر از"نیکی‌ فیروزکوهی"

1391/5/12 13:14
نویسنده : فرگل
53 بازدید
اشتراک گذاری


مثل یک مسافر

پیشانی ات را می‌‌بوسد

به امیدِ دیداریمیگوید

و می‌‌رود

ناگهان در خم یککوچه گمش میکنی‌

ناگهان خودت رادر گرگ و میشِ یک شهر ، مثل یک غریبه ، گم میکنی‌

ناگهان هیچ چیزپیدا نیست

هیچ چیز

جز تبسمی که لحظهبه لحظه ناپدید میشود

جز آدمی‌ که درخودش قطره قطره آب می‌‌شود

جز خاطره ی یکشب

و یک تخت

آغشته به بویِبوسه

و آغوش

و تنباکو

 

 

نیکی‌ فیروزکوهی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد