از "سیدعلی صالحی"

چقدر خوب است
که ما هم ياد گرفتهايم
گاه برای ناآشناترين اهل هرکجا حتی
خواب نور و سلام و بوسه میبينيم ،
گاه به يک جاهايی میرويم
يک درههای دوری از پسين و ستاره ،
از آواز نور و سايهروشن ريگ ،
و مینشينيم لب آب
لب آب را میبوسيم
ريحان میچينيم
ترانه میخوانيم
و بیاعتناء به فهم فاصله
دهان به دهان دورترين روياها
بوی خوش روشنايی روز را میشنويم
بايد حرف بزنيم
گفت و گو کنيم
زندگی را دوست بداريم
و بیترس و انتظار ... اندکی عاشقی کنيم .
ما از هوای نشستن و تسليم باد و خواب شب
خوشمان نمیآيد
ما دلمان اصلا با سلوک بیمورد مرگ
آشنا نبوده، نيست، نخواهد بود.
چقدر اين دوستداشتنهای بیدليل ... خوب است
مثل همين باران بیسوال که هی میبارد
که هی اتفاقا آرام و شمردهشمرده میبارد .
شاعر شديم که اين همه خوشبختيم
خوشبختيم که اين همه شاعريم .
آفرينش ... آواز خداوند است که ما میخوانيمش
ما را ماه میخوانند که میرويم برای گلدان تشنه آب میآوريم
برای خانه ... چراغ، و برای شما
فرصتی تا فهم هرچه هست
مثل باران خوب است که نمیپرسد اينجا
اين پيالههای خالی از کدام شماست
اين بوتهی چشمبهراه آب را چه مینامند
يا اختلاف قديمی شب و چراغ و ستاره چيست .
ما نامهای مختلفی داريم
نامهای همهی ما
از يک خط عجيب مشترک آمدهاند
شباهت همهی چهرهها
به نخستين خواب آسمان نزديک است
و ما در نهايت نور و تبسم و بوسه
به رويای خاک باز خواهيم گشت .
حالا که فرصت فهم علاقه اين همه اندک است
بايد ياد بگيريم
که بیاعتنا به هرچه که هست
با خواب عيش و بوی دوست و دوای آينه يکی شويم
زحمت اسم و استعاره را جوری رها کنيم
از آب و آفتاب سخن بگوئيم
و برهنهتر باور کنيم که عشق، که ماه، که زندگی ...!
به خدا فرصت فرارفتن از پيچ همين کوچه هم کم است
بايد به يک جاهايی برويم
يک درههای دوری
پسين و ستاره را میگويم
آواز نور و سايهروشن ريگ ...
چقدر ديدن آب وُ
عطر اين همه ريحان خوب است !
سیدعلی صالحی

از "سیدعلی صالحی"
