صبحی که آمدی از "نزار قبانی"
.jpg)
صبحی که آمدی
توفانی در زمین گرفتو نیزه ای شعله ور، جایی از جهان سقوط کرد
که بچه ها شیرینی اش پنداشتند
و زنان، دستبند الماسش
و مردان، نشانه های شب قدرش
آن صبح که آمدی
شعری قشنگ بودی بر پاهایش ایستاده
آفتاب با تو وارد شد و بهار نیز
ورق های روی میز بُر خوردند
فنجان قهوه که پیش رویم بود
پیش از انکه من از آنها بنوشم ،مرا نوشیدند
و اسب های تابلو وقتی تو را دیدند
به سویت چهار نعل تاختند...
نزار قبانی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

صبحی که آمدی از "نزار قبانی"
