تجربه ی من

صبحی که آمدی از "نزار قبانی"

1391/9/1 19:47
نویسنده : فرگل
80 بازدید
اشتراک گذاری


صبحی که آمدی

توفانی در زمین گرفت

و نیزه ای شعله ور، جایی از جهان سقوط کرد

که بچه ها شیرینی اش پنداشتند

و زنان، دستبند الماسش


و مردان، نشانه های شب قدرش


آن صبح که آمدی

شعری قشنگ بودی بر پاهایش ایستاده

آفتاب با تو وارد شد و بهار نیز

ورق های روی میز بُر خوردند

فنجان قهوه که پیش رویم بود

پیش از انکه من از آنها بنوشم ،مرا نوشیدند

و اسب های تابلو وقتی تو را دیدند

به سویت چهار نعل تاختند...


نزار قبانی


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد