از كلارا خانس / ترجمه احمد شاملو

بوسه میزنم بر زمینی که پاهایت بر آن قدم برداشت
بر رد پاهای تو
که تنها من میشناسم،
لیلای شیرین.
وقتی فریاد میزنند که «آن دیوانه را باش!»
من نیز فریاد میکشم و چون نیزهداری
غرشم از سپیده برمیگذرد
از همهی راهها تا دستهای تو.
که بازتاب سایهها
نگذاشت سینهام به خواب رود
و دراز کشیدم
در انتظار لبهای شیری ی تاریکی ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

از كلارا خانس / ترجمه احمد شاملو
