تجربه ی من

حجله خیس از "یغما گلرویی"

1391/10/19 23:36
نویسنده : فرگل
53 بازدید
اشتراک گذاری



اگر شبی فانوس نفس‌های من خاموش شد ،

اگر به حجله آشنایی ،

در حوالی خیابان خاطره برخوردی

عده‌ای به تو گفتند ،

کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد !

تو حرف‌شان را باور نکن !

تمام این سال‌ها کنار من بودی !

کنار دل‌تنگی دفاترم !

در گلدان چینی اتاقم !

در دلم …


تو با من نبودی و من با تو بودم !

مگر نه که با هم‌بودن ،

همین علاقه ساده سرودن فاصله است ؟

من هم هرشب ،

شعرهای نوسروده باران و بوسه را

برای تو خواندم !

هرشب، شب‌بخیری به تو گفتم

و جواب تو را ،

از آن‌سوی سکوت خواب‌هایم شنیدم !

تازه همین عکس طاقچه نشین تو ،

هم‌صحبت تمام دقایق تنهایی من بود !

فرقی نداشت که فاصله دست‌هامان

چند فانوس ستاره باشد ،

پس دلواپس ‌انزوای این روزهای من نشو ،

اگر به حجله‌ای خیس

در حوالی خیابان خاطره برخوردی …
                                                                       


یغما گلرویی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد