وقتی تو نیستی از "حسین منزوی"

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و «دوستت میدارم» رازی است
که در میان حنجره ام دق میکند
وقتی تو نیستی
من فکر میکنم تو
آن قدر مهربانی
که توپهای کوچک بازی
گلهای کاغذین گلدانها
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه ای فنجانها،
حتی
از دوری تو رنج میبرند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟
حسین منزوی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

وقتی تو نیستی از "حسین منزوی"
