برگرفته از نمایشنامه "کافه پولشِری" / نوشته: الن وتز/ مترجم: اصغر نوری

... "پاتریکسارا را دوست دارد، تاریخ روز و ماه و سال "
حق داری تاریخ بذاری، پسر! عشق اون قدر سریع میگذرهکه آدم بهتره ازش یادداشت برداره، واسه چند سال بعد که شاید دیگه چیزی ازش یادش نموندهباشه.
آدمهایی که عشقشونو انکار میکنن، سریع تر از دیگرون پیر میشن. مث نوجوونیه.مردم عوض اینکه سعی کنن نوجوون باقی بمونن، همه کار میکنن تا جوون به نظر بیان، بانهایت جدیت. بعدش تعجب میکنن که دیگرون باهاشون مث پیرپاتال ها رفتار میکنن!
بنویسین! رو میزهای من بنویسین. هرچه قدر میخواینقلب بکشین. پولشری جلوی این کارتونو نمیگیره. عاشق بشین. محض رضای خدا عاشق بشین تاجوونین. آه!
اگه بچه داشتم، پسر یا دختر، ازش نمیپرسیدم : مشقهاتونوشتی یا نه؟
میگفتم: خوب عشق کردی؟
و اگه احیانا هنوز این کارو نکرده بود فحش بارونشمیکردم.
بهش میگفتم "پس منتظر چی هستی؟ منتظری همهی دندونهات بریزه؟ ها؟ چی فکر کردی؟ فکر کردی عمر نوح داری؟ پس کی میخوای شروع کنی؟کی؟ وقتی بازنشسته شدی؟ وقتی نصف عمرت هدر رفت؟
محض رضای خدا بجنب! برو جلو اگه دلت لرزید! منتظرنشو! امروز که داری زندگی میکنی. فردا شاید یه بمب یه راست بیفته رو کله ت ... وقتداره به سرعت میگذره ... قبل از "بوم" آخر عجله کن.
نکنه بی عشق سقط شی! برو پی عشق!
وقتی معلمت میخواد قلم پاهاتو بشکنه تا پی عشق نری،جربزه داشته باش و تسلیم نشو!
آدمهایی که تو زندگی درباره ت قضاوت میکنن، محرومن.مثل اونها نباش و زندگی کن! زندگی کن! حساب کتاب نکن ...!
برگرفته از نمایشنامه "کافه پولشِری"/ نوشته: الن وتز/ مترجم: اصغر نوری

برگرفته از نمایشنامه "کافه پولشِری" / نوشته: الن وتز/ مترجم: اصغر نوری
