یک شبِ پر رویا از "نیکی فیروزکوهی"

به رهایی فکر میکنم
پشتِ هر دیوارِ این شهر
کسی کمین کرده
در فکرِ هجوم
کسی که میخواهد حلقومم را بفشارد
و اقرار بگیرد
که زندگی بدونِ رویا
زندانی ست بی پنجره
راهی ست بی بازگشت
بازگشتی ست به هیچ
و هیچ
و دوباره هیچ
به رهایی فکر میکنم
به پرواز
به کسی که دو لولش را روی شقیقهامبگذرد
و بگوید التماس کن
برای زندگیِ دوباره
برای عشق
برایِ بهار
برایِ مهتاب
التماس کن برایِ یک شبِ پر رویا
و من التماس کنم
رهایم کن
رهایم کن
رهایم کن
نیکی فیروزکوهی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

یک شبِ پر رویا از "نیکی فیروزکوهی"
