تجربه ی من

عاشقانه ای از "شمس لنگرودی"

1391/6/14 22:49
نویسنده : فرگل
36 بازدید
اشتراک گذاری


ماجراى مرا پايانى نبود

در تمام اتاق‏ها

خيال‏هاى تو پرپرزنان مى‏رفتند و مى‏آمدند

و پرندگانى

بال‏هاى تو را مى‏چيدند و به خود مى‏بستند

كه فريبم دهند

موسى

در آتش تكه‏ هاى عصايش مى‏سوخت


و من

تكه تكه

فراموش مى‏شدم.



بوى پيرهنت چون برف بهارى تمام اتاق‏ها را سفيد كرده بود


عقربه‏ ها

مثل دو تيغه الماس

بر مچ دستم برق مى‏زدند

و زمين

به قطره اشك درشتى معلق مى‏ مانست.



ماجراى مرا پايانى نبود


اگر عطر تو از صندلى برنمى‏ خاست

دستم را نمى‏ گرفت و

به خيابانم نمى‏ برد.


شمس لنگرودی


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد