زنده باش از "هوشنگ ابتهاج"

سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی ؟
جهان چو آبگینهی شکستهایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت .
چنان نشسته کوه در کمین درههای این غروب تنگ
که راه، بسته مینمایدت
زمان بیکرانه را ،
تو با شمار گام عمرِ ما مسنج
به پای او دمیست
این درنگ درد و رنج
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ میزند ،
رونده باش !
امید هیچ معجزی ز مرده نیست ،
زنده باش !
هوشنگ ابتهاج
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

زنده باش از "هوشنگ ابتهاج"
