سرشارم شعری از "شمس لنگرودی"

سرشارم
از شعرهای نچیده
روزهای نیامده
اتوبوس هایی مملو آدمیانی که به تعطیلی میروند
قلبی که روی دست بهار مانده است
کفهای پر کشیده بر پر مرغانی که به سمت شمال می روند.
سرشارم از شکایت سنگها وقتی که در ترنم رودخانه ترک می خورند
سرشارم از برف، از ترنم انگور، نور
و در انتظارم
از بُن تاریکی آفاقم را روشن کنی
من برخیزم
و در درخشش روزی دیگر
باقی زندگی را پی گیرم
شمس لنگرودی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

سرشارم شعری از "شمس لنگرودی"
