در من یک کودک جسور از تهِ تاریکی خیز بر میدارد از "نیکی فیروزکوهی"
در من کودکی هست
ایستاده بر بامِخانه
با دستهایِ باز
با میل وحشیانه به پرواز
در من کودکی هست
نشسته بر لب حوضیقدیمی
زیرِ پلکهایشموجی از
ماهی و دریا وساحلی حقیقی
در من یک کودکجسور
از تهِ تاریکیخیز بر میدارد
در آغوش میگیرد
کسی را که ازتنهایی ترس دارد
کسی را که اندوهِچشمهایش را
هیچ کس دیگر ندارد
کودکی که هر شبوقتِ خواب میپرسد
گنبدِ به این کبودی
چرا من بودم وتو نبودی ؟
نیکی فیروزکوهی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

در من یک کودک جسور از تهِ تاریکی خیز بر میدارد از "نیکی فیروزکوهی"
