تجربه ی من

خنده ات را از من مگیر از "پابلو نرودا"

1391/6/30 15:1
نویسنده : فرگل
72 بازدید
اشتراک گذاری


نان را از من بگير ، اگر ميخواهي ،

هوا را از من بگير ، اما ؛

خنده ات را نه .

گل سرخ را از من مگير

سوسني را كه ميكاري ،

آبي را كه به ناگاه

در شادي تو سر ريز ميكند ،

موجي ناگهاني از نقره را

كه در تو ميزايد .

از پس ِ نبردي سخت باز ميگردم

با چشماني خسته

كه دنيا را ديده است

بي هيچ دگرگوني ،

اما خنده ات كه رها ميشود

و پرواز كنان در آسمان مرا مي جويد

تمامي درهاي زندگي را

به رويم ميگشايد .

عشق من ، خنده ي تو

در تاريكترين لحظه ها مي شكفد

و اگر ديدي ، به ناگاه

خون من بر سنگفرش خيابان جاري است ،

بخند ، زيرا خنده ي تو

براي دستان من

شمشيري است آخته .

خنده ي تو ، در پاييز

در كناره ي دريا

موج كف آلوده اش را

بايد برافروزد،

و در بهاران ، عشق من ،

خنده ات را ميخواهم

چون گلي كه در انتظارش بودم .

بخند بر شب

بر روز ، بر ماه ،

بخند بر پيچاپيچ خيابان هاي جزيره ، بر اين پسر بچه ي كمرو

كه دوستت دارد ،

اما آنگاه كه چشم ميگشايم و ميبندم،

آنگاه كه پاهايم ميروند ، و باز ميگردند

نان را ، هوا را ،

روشني را ، بهار را ،

از من بگير

اما خنده ات را هرگز !

تا چشم از دنيا نبندم .


پابلو نرودا


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد