تجربه ی من

از "سید علی صالحی‎"

برايم سيگاری بگيران من از ماهِ دُرُشتِ گلگون می‌ترسم، من اين ساعتِ خسته را برای هجرتِ شبانه  کوک نخواهم کرد.   ... چقدرساده‌ايم ری‌را! نه تو، خودم را می‌گويم من هنوز فکر می‌کنم سيب به خاطرِ من است که از خوابِ درخت می‌افتد.   در آينه می‌نگرم و از چاهی دور صدای گريه‌ی گُلی می‌آيد که نامش را نمی‌دانم!   ری‌را ...! گفتی برايت از آن پرنده‌ی کوچکی که تمامِ بهار ... بی‌جُفت زيسته بود، بنويسم! باشد ... عزيزِ سال‌های دربه‌دری ...! راستش را بخواهی بعد از رفتنِ تو ديگر کسی به آينه نگفت: - سلام! شايع شده است اين سالها شايع شده است که آن پرنده‌ی کوچک روحِ شاعری از قبيل...
19 ارديبهشت 1392

از شمس لنگرودی / جشن ناپیدا

    شب        بوی ماه               و من که در آب داوودی ها حل شدم     و شما         که به جست و جویم می گردید.       شمس لنگرودی     جشن ناپیدا ...
19 ارديبهشت 1392

از فیلم مرثیه ای برای یک رویا / دارن آرنوفسکی

- یه چیزیومیدونستی؟ ... همیشه فکر میکردم تو زیباترین دختری هستی که دیدم - واقعا...؟ - از هموناولین باری که دیدمت! - هری،خیلی قشنگ میگی... احساس خیلی خوبی بهم دست میده، بقیه هم اینو بهم گفتن، اما واسمهیچ معنی ای نمیداد... - چرا؟ - منظورماینه که ... نمیدونم، نمیدونم... فقط وقتی اونا میگفتن، بی معنی بود. میدونی چی میگم؟وقتی تو میگی، منم واقعا میشنوم. با تمام وجود... - یکی مثلتو میتونه دنیارو واسم بهشت کنه... - چنینفکری میکنی...؟     مرثیه ای براییک رویا دارن آرنوفسکی ...
19 ارديبهشت 1392

عشق بزرگترین آرامش جهان است از "سید علی صالحی"

 با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار، از بغض های نبودنت، از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی!؟ تمام این روزهابا لبخندت آفتابی بود امادلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند، به راستی...عشق بزرگترین آرامش جهان است    "سیدعلی صالحی"  ...
17 ارديبهشت 1392

صدایم کن! از "نیکی‌ فیروزکوهی"

صدایم کن   دلم برایِ هم آغوشیِ صمیمی‌ِ تنهایمان   برایِ نوازش   برایِ صدا کردن‌هایِ تو   برایِ حرف‌هایِ خوب   تنگ شده   صدایم کن! دلم برایِ دوست داشتن‌هایِ بی‌ انتها   برایِ شب‌های تا صبح ... بدونِخواب   برایِ خودم   برای خودت   پنجره‌ها و مهتاب   تنگ شده   صدایم کن!     نیکی‌ فیروزکوهی ...
15 ارديبهشت 1392

از "نزار قبانی"

تو را بسیار دوست دارم و می دانم آن گذرنامه که امضای تو را دارد درهای آسمان را به رویم باز خواهد کرد و به پردیس مومنانم در خواهد آورد ... ...
14 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد