تجربه ی من

از "پابلو نرودا" ...

اکنون که مال منی رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند ... ...
6 آذر 1391

از "آلفرد هیچکاک"

من انقدر فیلم در ژانر وحشت ساختم که اگه فیلم سیندرلا رو همبسازم ، تماشاگران زیر مبلها دنبال جسد می گردن !     آلفرد هیچکاک ...
6 آذر 1391

The Pianist

- شرم آوره. دارن مارو مثل گوسفندان به مذبح میبرن. چرا بهشون حملهنمی کنیم ؟   نیم میلیوننفریم. میتونیم فرار کنیم یا حداقل شرافتمندانه می میریم و ننگ تاریخ رو پیشانیموننمی خوره...     The Pianist     Roman Polanski ...
6 آذر 1391

چون عسل از "نزار قبانی"

وقتی بارانی بهاری ات را درآوردی مثل پروانه ای که پیله اش را در می آورد و رو به رویم نشستی مطمئن شدم که بچه ها راست می گویند و همچنین همه زن ها و مردها تو شیرینی ،چون عسل و مدهوش کننده ای ،چون شب قدر ... نزار قبانی ...
5 آذر 1391

نان عشق از "پابلو نرودا"

از پا تا سرت سراسرت نوری و نیرویی وجود مقدست را در بر گرفته است جنس تو ، جنس نان نانی که آتش او را می پرستد عشقم خاکستری زیر خاک بود من با تو گر گرفتم عشق من عزیزم پیشانی ات، پاهایت و دهانت نانی است مقدس که زنده ام می دارد آتش به تو درس خون داد از آرد تقدس را فرا بگیر و از نان بوی خوش را  پابلو نرودا ...
5 آذر 1391

روزگاری دیگر از "نزار قبانی"

آرزو می کردم تو را در روزگاری دیگر می دیدم در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند پریان دریایی شاعران کودکان و یا دیوانگان آرزو می کردم که تو از آن من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر بر نی و بر لطافت زنان اما افسوس دیر رسیده ایم ما گل عشق را می کاویم در روزگاری که عشق را نمی شناسد! "نزار قبانی" ...
4 آذر 1391

شیفته از "نزار قبانی"

چه می شد اگر خدا، آن که خورشید را چون سیب درخشانی در میانه‌ی آسمان جا داد، آن که رودخانه ها را به رقص در آورد، و کوه ها را بر افراشت، چه می شد اگر او، حتی به شوخی مرا و تو را عوض می کرد مرا کمتر شیفته تو را زیبا کمتر "نزار قبانی" ...
4 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد