تجربه ی من

از “لیلا کردبچه”

هربار به تو فکر می کنم یکی از دکمه هایم شل می شود انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد و چیزی به نبضم اضافه می شود که در شعرهایم نمی گنجد کافیست ترا به نام بخوانم تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست و چگونه لرزش لب های من دنیا را به حاشیه می برد دوستت دارم با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند و تمام هجاهای غمگینی که به خاطر تو شعر می شود دوستت دارم با صدای بلند دوستت دارم با صدای آهسته دوستت دارم و خواستن تو جنینی است در من که به دنیا می آید ... “لیلا کردبچه” ...
28 آبان 1391

غربت از "نزار قبانی"

ای کسی که دوستت ‌ دارم ای کسیکه بر هر سنگی قدم گذاری، شعر می تراود ای کسیکه در رنگ پریدگیت همه غم‌ های درختان را یکجا داری چه زیباست غربت ، اگر با هم باشیم نزار قبانی ...
27 آبان 1391

دفتر مشق از "نزار قبانی"

دوست داشتنت را از سالی به سال دیگری جابه‌جا می کنم مثل دانش‌آموزی که مشقش را در دفتری تازه پاکنویس می کند صدای تو ، عطرتو ، نامه‌های تو و شماره‌ی تلفن تو و صندوق پستی تو راهم منتقل میکنم و می آویزمشان به کمد سال جدید اقامت دائمی قلبم را ،به تو می دهم نزار قبانی ...
27 آبان 1391

سرگیجه آلفرد هیچکاک

اسکاتی(استیوارت):جای خاصی میری؟   مارلین(کیمنواک): نه خیال داشتم پرسه بزنم.   اسکاتی: منممیخواستم پرسه بزنم. حیف نیست دو نفر که می خوان پرسه بزنن تنهایی پرسه بزنن؟   مارلین: آدمایتنها فقط پرسه میزنن. دو نفر که با هم باشن حتما" یه جایی میرن. سرگیجه   آلفرد هیچکاک، 1958 ...
26 آبان 1391

از " بیژن نجدی"

  به خاطر کندن گلسرخ اره آورده‌اید ؟   چرا اره ؟   فقط به گلسرخ بگویید: تو، هی تو !   خودش می‌افتدو می‌میرد !       بیژن نجدی   ...
26 آبان 1391

صدا کن مرا از "سهراب سپهری"

صدا کن مرا   صدای تو خوب است   صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است   که در انتهای صمیمیت حزن می روید     در ابعاد این عصر خاموش   من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم   بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است   و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد   و خاصیت عشق این است   کسی نیست   بیا زندگی را بدزدیم آن وقت   میان دو دیدار قسمت کنیم   بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم   بیا زودتر چیزها را ببینیم …   برگرفته از"به باغ همسفران" / سهراب سپهری ...
26 آبان 1391

از زنده یاد "فریدون فرخزاد"

مادرم نماز میخواند و من آواز !   .   .   عقایدمانچقدر فرق دارد !   او خدای خودشرا دارد منم خدای خودم را !   خدای او برروی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده !   خدای من براساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است !   او خدا رادر کنج خانه و معجزه می بیند !   من خدا رادر آسمان ها و درون خودم ! در قطره ای باران ، بغض هایی پر از اشک ، در شادی از تهدل ! در ثانیه به ثانیه زندگیم !   او جلوی خدایشسجده میکند !   ولی من درآغوش خدایم آرام میگیرم !   نمی دانم   خدای من واقعیتر است یا او !   دین من بهتراس...
25 آبان 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد