تجربه ی من

خلوت او / شمس لنگرودی

و خلوتش بهشتی است که خداوندانش به تسلیم سر فرود آورده‌اند در عظمتی که خلأش رمز زیستن است و تنفس   خانه‌اش طراوتی دارد   از عشق وآفتاب و سعادت   و آغوشش جزیره تابناکی است که رویاهای زمستانی‌ام در آن جا می‌گیرند ... بر آنم چون شرم بر گونه‌اش جا گیرم تا شاید مگر با شبنم رخسارش فرشتگان را دیداری کرده باشم ... ...
5 دی 1391

بوسه از" رضا کاظمی"

تن‌َت به دشتِ گل‌های وحشی‌ می‌ماند: معطر و ناشناخته! بوسه‌ام هرجا که می‌نشیند پروانه‌ای از خواب می‌پرد! رضا کاظمی ...
4 دی 1391

از "دکتر شریعتی"

اگر جهنمی را کهدر پس این چهره های آرام ما نهفته است می توانستیم ببینیم , اگر بهشتی را که در دلما می شکفد می توانستیم به هم نشان بدهیم , چه نیازی به این همه فلسفه و قصه و سمبلها داشتیم ؟ دکتر علی شریعتی/ کتاب گفت و گوهای تنهایی ...
4 دی 1391

از "جورف برادسکی"

    اگر در حال غرق‌شدنبودی،   برای نجات تو می‌آمدم ،   در پتویم می‌پیچیدم‌ات و چای داغی برایتمی‌ریختم .   اگر داروغه بودم، دستگیرت می کردم   و ترا در سلولی به غل و زنجیر می‌کشیدم .   اگر پرنده بودی ، صدایت را ضبط می‌کردم   تا تمام شب به چهچه‌ی بلند تو گوش کنم .   اگر گروهبان بودم تو سربازم می‌شدی،   و جوان، مطمئن‌ام که مشقنظامی را دوست می‌داشتی .   اگر چینی بودی ، زبان‌ها را می‌آموختم،   عودهای زیادی روشن می‌کردم ، لباس‌های مسخرهمی‌پوشیدم .   اگر آینه بودی، خانم‌ها را حمل...
3 دی 1391

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد / فروغ فرخزاد

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری ی من بود و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد می آیم می آیم می آیم با گیسویم: ادامه بوهای زیر خاک با چشمهایم: تجربه های غلیظ تاریکی با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم می آیم می آیم و آستانه...
1 دی 1391

روزی که تو را دیدم / نزار قبانی

روزی که تو را دیدم نقشه ها و پیش گویی هایم را پاره کردم   چونان اسب عربی،بوی باران تو را پیش از باریدن،بو کشیدم   و آهنگ صدایت را پیش ازآن که حرف زده باشی، شنیدم و گیسوانت را پیش از آن کهبافته باشی، پریشان کردم ... ...
1 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد