تجربه ی من

از فیلم 1984

میتونن شکنجه ات بدن و مجبورت بکنن همه چیز رو بگی اما نمیتونن مجبورت کنن بهش ون اعتقاد داشته باشی، نمیتونن داخل تو بشن، نمیتونن قلبت رو بگیرن ... ...
7 آذر 1391

من آرزومند دهانت هستم، صدایت، مویت / پابلو نرودا

من آرزومند دهانت هستم، صدایت، مویت دور نشو حتی برای یک روز زیرا که …  زیرا که … چگونه بگویم یک روز زمانی طولانی است برای انتظار من چونان انتظار در ایستگاهی خالی در حالی که قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند ! ترکم نکن حتی برای ساعتی چرا که قطره های کوچک دلتنگی به سوی هم خواهند دوید و دود به جستجوی آشیانه ای در اندرون من انباشته می شود تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد ! آه ! خدا نکند که رد پایت بر ساحل محو شود و پلکانت در خلا پرپر زنند ! حتی ثانیه ای ترکم نکن، دلبندترین ! ...
6 آذر 1391

از "پابلو نرودا" ...

اکنون که مال منی رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند ... ...
6 آذر 1391

از "آلفرد هیچکاک"

من انقدر فیلم در ژانر وحشت ساختم که اگه فیلم سیندرلا رو همبسازم ، تماشاگران زیر مبلها دنبال جسد می گردن !     آلفرد هیچکاک ...
6 آذر 1391

The Pianist

- شرم آوره. دارن مارو مثل گوسفندان به مذبح میبرن. چرا بهشون حملهنمی کنیم ؟   نیم میلیوننفریم. میتونیم فرار کنیم یا حداقل شرافتمندانه می میریم و ننگ تاریخ رو پیشانیموننمی خوره...     The Pianist     Roman Polanski ...
6 آذر 1391

چون عسل از "نزار قبانی"

وقتی بارانی بهاری ات را درآوردی مثل پروانه ای که پیله اش را در می آورد و رو به رویم نشستی مطمئن شدم که بچه ها راست می گویند و همچنین همه زن ها و مردها تو شیرینی ،چون عسل و مدهوش کننده ای ،چون شب قدر ... نزار قبانی ...
5 آذر 1391

نان عشق از "پابلو نرودا"

از پا تا سرت سراسرت نوری و نیرویی وجود مقدست را در بر گرفته است جنس تو ، جنس نان نانی که آتش او را می پرستد عشقم خاکستری زیر خاک بود من با تو گر گرفتم عشق من عزیزم پیشانی ات، پاهایت و دهانت نانی است مقدس که زنده ام می دارد آتش به تو درس خون داد از آرد تقدس را فرا بگیر و از نان بوی خوش را  پابلو نرودا ...
5 آذر 1391

روزگاری دیگر از "نزار قبانی"

آرزو می کردم تو را در روزگاری دیگر می دیدم در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند پریان دریایی شاعران کودکان و یا دیوانگان آرزو می کردم که تو از آن من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر بر نی و بر لطافت زنان اما افسوس دیر رسیده ایم ما گل عشق را می کاویم در روزگاری که عشق را نمی شناسد! "نزار قبانی" ...
4 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد