تجربه ی من

از "روح کریسمس" ...

مسئولین امور خیریه :   آقا ما اومدیم از شما تقاضای کمک مالی برای موسسه بینوایان بکنیم . بله ما برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم . اسکروچ : برای چی؟؟!! مسئولین امور خیریه : برای نیازمندان خیریه جمع می کنیم . اسکروچ : اوه . آهان . شما متوجه هستین که اگه به نیازمندان کمک کنین دیگه فقیری باقی نمی مونه و اگه دیگه فقیر نباشه شما زحمت نمی کشین و دیگه مجبور نیستین براشون پول جمع آوری کنین درسته؟ و اگه مجبور نباشین براشون پول جمع آوری کنین اونوقت بیکار می شین . اوه ! خواهش می کنم آقایون! خواهش می کنم ! از من نخواهین که شما رو روز عیدی بیکار بکنم. امروز روز کریسمسه برین بیرون پی کارتون . ...
13 آذر 1391

از فیلم Eat Pray Love ...

کتوت: دوست پسر ت رو دوست داری؟ لیز(جولیا رابرتز): دارم تمومش می کنم کتوت: نمیفهمم...چرا این کار رو میکنی؟! لیز: نمی تونم تعادلم رو حفظ کنم کتوت: لیز ... لیز! به حرفهای کتوت گوش بده ... گاهی بهم زدن تعادل به خاطر عشق، خود زندگی متعادله ... ...
13 آذر 1391

خنده های تو / شمس لنگرودی

فرو شو در آب دریاچه فرو شو و آب را بشوی در شعله زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کن دهان بر دهان زمین بگذار و جان تازه به این مرده بخش. بخند خنده های تو ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند. بخند و کشتی ی سرگشته را به جزیره یی رهنمون شو که جز برای تو کالایی ندارد. در آب دریاچه فرو شو و مرا در آتش خاموشت شست و شو ده ... ...
11 آذر 1391

باران / کیکاووس یاکیده

1 . انتظار بارانی را می‌کشم که پلک بر همبگذارم باریده است ! بانو  ! به تماشایباران ستاره‌ها بی‌ چتر بیا . 2. پیچک نگاهم دزدانه تا پشت پنجره‌ی اتاق تو بالا آمده به کجا خیره شده‌ای ! باران که بگیرد تمام پنجره پر از پیچک خواهد بود ... ...
10 آذر 1391

اعتقاد از "نیکی فیروزکوهی"‎

هرگز به مرگ‌هایبی‌ دلیل اعتقاد نداشته‌ام   برای من هیچچیز برای همیشه نابود نخواهد شد   اینجا که من ایستاده‌ام   هیچ کس نمی‌‌میرد     هیچ عشقی‌نمی‌‌میرد   برای من راهی‌جز اعتقاد باقی‌ نمانده است   وقتی‌ تمام زندگی‌ات نیاز میشود   ایمان بهبازگشت   سرسختانه‌تریندغدغه ی روزگارت می‌‌شود   در مه‌ آلودگی‌غمناکِ دنیایی که برای خودت ساخته ای   نیکی فیروزکوهی ‎ ...
10 آذر 1391

گندمزار / نزار قبانی

معلوم است که از اقامتگاه دائمی ات در من ورودت در حرکات دستهایم، مژه هایم و افکارم شکایت نمی کنم گندمزار از فراوانیخوشه هایش شکایت نمی کند و درخت انجیر از آوازگنجشکها و لیوان از لبریزی آب! ...
9 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد