تجربه ی من

گیسوی تو / جواد مجابی

درون بیشه ی پاییز                    من جوان شده ام بهار در بن انگشتانم موسیقی ی تنت را می خواند مرا ز گیسویت رها کن ! ...
16 آذر 1391

تنهایی از " الهام اسلامی"

قوی نیستم اگر شعری می‏‎نویسم باد قوی نیست اگر لباس‏‎های روی بند را تکان می‎دهد . غروب ساعت غمگینی است نمی‎تواند حتی گلدانی را بیندازد و غم کمی جا‎به‎جا شود. در خانه نشسته‎ام زانوهایم را در آغوش گرفته‎ام تا تنهایی‎ام کمتر شود تنهایی‎ام کمد پر از لباس اتاقی که درش قفل نمی‎شود تنهایی‎ام حلزونی است که خانه‎اش را با سنگ کشته‎اند .                                                                      الهام اسلامی ...
16 آذر 1391

پس زنده‌باد امید از "سیدعلی صالحی"

در ازدحام این همه ظلمت بی‌عصا  چراغ راهم را از من گرفته‌اند اما من دیوار به دیوار از لمس معطر ماه به سایه‌روشن خانه باز خواهم گشت. پس زنده‌باد امید ! در تکلم کورباش کلمات چشم‌های خسته‌ی مرا از من گرفته‌اند اما من اشاره به اشاره از حیرت بی‌باور شب به تشخیص روشن روز خواهم رسید پس زنده‌باد امید ! در تحمل بی‌تاب تشنگی میل به طعم باران را از من گرفته‌اند اما من شبنم به شبنم از دعای عجیب آب به کشف بی‌پایان دریا رسیده‌ام . پس زنده‌باد امید ! در چه‌کنم‌های بی‌رفتن سفر صبوری سندباد را از من گرفته‌اند اما من گرداب به گرداب از شوق رسیدن به کرانه‌ی موعود توفان‌های هزار هیولا را طی خواهم کرد . پس زنده‌باد امید ! چراغ‌ها، چشم‌ها، کلمات باران ...
16 آذر 1391

از پي پي در جزيره / آستريد ليندگرن

- اصلا براي چي بايد اين سوپ را بخوريم ؟ پي پي گفت : چطور مي توني اين سوال بي معني را بپرسي ؟ كاملا معلومه ، اگر سوپ نخوري بزرگ و قوي نمي شي و اگر بزرگ و قوي نشي بعدها نمي توني بچه هات را مجبور كني كه سوپ خوشمزه شون را بخورن .   هر وقت يك بچه ي سفيد پوست را ديدين كه داره گريه مي كنه ، مطمئن باشين يا مدرسه اش آتيش گرفته يا يك تعطيلي تو راهه ، شاید هم معلمش فراموش كرده به اون تمرين و مشق و جدول ضرب بده .   هيچ كس نمي توانست از پي پي جلوتر تف بيندازد  ، چون پي پي روش خاصي بلد بود و مي گفت هر وقت در جايي از دنيا باران ريزي بيايد ، به خاطر هنرنمايي من است .   -منظورت از اينكه ما شانس داريم چيه؟ پي پي جواب داد : منظ...
15 آذر 1391

گام های تو / قیصر امین پور

درتمام طول اين سفر اگر طولو عرض صفر را طينكرده ام درعبور از اين مسير دور ازالف اگر گذشته ام ازاگر اگر به يار رسيده ام ازكجا به ناكجا ... يااگر به وهم بودنم احتمالداده ام بازهمدويده ام آنچنانكه زندگي مرا درهواي تو نفسنفس حدسمي زند هرچه مي دوم باگمان رد گامهاي تو گمنمي شوم راستي ! درميان اين همه اگر تو چقدر بايدي! ...
15 آذر 1391

تنها مرا زمزمه کن ای ساده / سید عی صالحی

نه من سراغشعر می‌روم نهشعر از منِ ساده سراغی گرفته است تنهادر تو به شادمانی می‌نگرم ری‌را هرگزتا بدین پایه بیدار نبوده‌ام ازشب که گذشتیم حرفیبزن سلامنوش لیمویِ گَس ! نهمن سراغ شعر می‌روم نهشعر از منِ ساده سراغی گرفته است تنهادر تو به حیرت می‌نگرم ری‌را هرگزتا بدین پایه عاشق نبوده‌ام پساگر این سکوت تکوینخواناترین ترانه‌ی من است تنهامرا زمزمه کن ای ساده، ای صبور ! حالااز همه‌ی اینها گذشته، بگو راستیدر آن دور دستِ گمشده آیا هنوزکودکی با دو چشمِ خیس و درشت، مرا می‌نگرد؟ ...
14 آذر 1391

چهره ات / نزار قبانی

چهره ات روی شیشه   ساعتم حک شده و همچنین روی عقربههای دقیقه شمار و ثانیه شمار ، چهره ات در هفته ها وماه ها و سال ها یم نیز حفر شده زمانی   ندارم   ،تو زمان منی با تو جهان لحظه هایکوچک پایان گرفته چیزی برای من نمانده ! گلی نمانده برایمراقبت کتابی نمانده   برای خواندن در تنهایی   تو داخل چشمم و ورقهایشعرم میشوی وارد دهان و واژه ها یممیشوی در سر و بالش و انگشتها و سیگارم نیز جریان داری ... ...
13 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد