تجربه ی من

از "حسین پناهی"

1391/12/3 23:22
نویسنده : فرگل
62 بازدید
اشتراک گذاری


به ساعت نگاه میکنم

 حدود سه نصف شب است

 چشم میبندم تا مباد که چشمانت را

 از یادت برده باشم

 و طبق عادت کنار پنچره میروم

 سوسوی چند چراغ مهربان

و سایه های کشتزار شبگردان...

 خمیده و خاکستری

 گسترده بر حاشیه ها

 و صدای هیجان انگیز چند سگ

 و بانگ آسمانی چند خروس

 از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

 و خوشحال که هنوز

 معمای سبز رودخانه از دور

 برایم حل نشده است

 آری از شوق به هوا میپرم

 

و خوب میدانم

 سال هاست که مرده ام

 

 

حسین پناهی


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد