تجربه ی من

سفر از "عباس معروفی"

1391/6/24 0:59
نویسنده : فرگل
59 بازدید
اشتراک گذاری

نمی‌دانم چرا
هر وقت می‌روی سفر
زندگی من
خیلی دلتنگ می شوم.

مثل لحظه‌ای
که گفتی برام سيب بخر
جای من
در آغوش تو
امن‌ترمی‌شود
با هرنگاهی
لبخندی
حرفی...

شهر به شهر تنم
فتح شده
با کلمات توست.
حالا
زندگی‌ام‌ را
قد وقواره‌ی تو
می‌برم ومی‌دوزم.

خواب بهانه است
که باشی
در بستری
که تو رانفس می‌کشد
می‌درخشی
لای ملافه‌ها
پيدات نمی‌کنم.
با دست‌هام
با چشم‌هام
هر بار
تو را کشف می‌کنم


عباس معروفی


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد