چقدر خوب است که ما هم ياد گرفتهايم گاه برای ناآشناترين اهل هرکجا حتی خواب نور و سلام و بوسه میبينيم ، گاه به يک جاهايی میرويم يک درههای دوری از پسين و ستاره ، از آواز نور و سايهروشن ريگ ، و مینشينيم لب آب لب آب را میبوسيم ريحان میچينيم ترانه میخوانيم و بیاعتناء به فهم فاصله دهان به دهان دورترين روياها بوی خوش روشنايی روز را میشنويم بايد حرف بزنيم گفت و گو کنيم زندگی را دوست بداريم و بیترس و انتظار ... اندکی عاشقی کنيم . ما از هوای نشستن و تسليم باد و خواب شب خوشمان نمیآيد ما دلمان اصلا با سلوک بیمورد مرگ آشنا نبوده، نيست، نخواهد بود. چقدر اين دوستداشتنهای بیدليل ... خوب است مثل همين باران بیسوال که هی میبارد که ...