از "عرفان نظر آهاری"
دوستی به من یک نهنگ هدیه داد یک نهنگ ِ غول پیکر ِ عجیب یک نهنگ ِ مهربان ِ ساده ی نجیب یک نهنگ را ولی کجا می شود نگاه داشت توی حوض و تُنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت هیچ جا نداشتم آخرش نهنگ را ، توی قلب خود گذاشتم ! جا نبود ! تُنگ ِ قلب ِ کوچکم شکست زیر ِ رقص ِ باله های ِ آن نهنگ ِ مست سالهاست تُنگ ِ قلب ِ من شکسته است و این یادگاری ِ قشنگ دوست است هیچ کس باورش نمی شود ولی به جای قلب توی سینه ام نهنگ ِ دوست است ! عرفان نظر آهاری ...
نویسنده :
فرگل
19:34

