تجربه ی من

از "رویا زرین"

دوستش می دارم . لبخندش را فریبی نه که هدیه ای می انگارم من همه ی سنگهایش را پرستیده ام و آتش و آب و خاکش را من آفتابش را پوشیده ام و عصاره ی ماهتابش را پیاله پیاله نوشیده ام دوستش می دارم زمینی که تو روی آن راه می روی .... رویا زرین ...
29 مهر 1391

از "ایلناز حقوقی"

قرار هست خداگریه را ز ما بکَند   ـ مگر که وصله ی نا جور را خدا بکَند   قرار هستبیایی و سقف چکه کند   و سیل خانه اندوه را ز جا بکَند   قرار هست کهطوفان شوی و سر برسی   ـ مگر که فاصله را از زمین بلا بکَند   خدا کند کهبهار آفت دلم باشد   و میوه میوه ی غم را ز شاخه ها بکَند   ... و از طراوت لبخند جامه میدوزم   قرار هست خدا گریه را ز ما بکَند ...   ایلناز حقوقی ...
27 مهر 1391

از "عمران صلاحی"

فریاد نمی زنم            نزدیک تر می آیم                          تا صدایم را بشنوی ... عمران صلاحی ...
27 مهر 1391

می جویمت از " قیصر امین پور"

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آنچنانکه درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را حتی اگر نباشی ، می آفرینمت چونانکه التهاب بیابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را .... قیصر امین پور ...
27 مهر 1391

با توام... از "قیصر امین پور"

با توام ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش... نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش! قیصر امین پور ...
26 مهر 1391

از " گراناز موسوی"

  حالا عصر استو از بتونه‌كردن روزها به خانه می‌آیم   و بودنت بوته‌ای است   كه به زندگی سنجاقک اضافهمی‌شود   تا مرگ روی زندگی ناچیز شب‌پرهنیفتاده   بیا     تا كنار این‌همه گیاه وزمین و آدم   تنها نمانم   این‌جا   اگرچه انتظار را با آهی كهپشت پنجره‌هاست   می‌كشیم و تمام می‌شویم   بیا   مثل آسمانی كه یک عمر رویبام ایستاده   آخرین حرفم   نشستن كنار توست .   گراناز موسوی ...
26 مهر 1391

بشارت از "نزار قبانی"

تو را دوست دارم و نمی‌خواهم تو را به آب یا باد یا تاریخ‌های هجری و میلادی و یا به جذر و مد دریا و یا به ساعت‌های کسوف و خسوف، پیوند دهم مهم نیست ستاره شناسان و خطوط فنجانهای‌ قهوه ، چه می‌گویند دو چشمانت ، به تنهایی بشارت دهنده اند آن‌ها مسول شادمانی این هستیند .... نزار قبانی ...
26 مهر 1391

بین الطلوعین از "سید علی صالحی "

  ماَوای ما گلبرگکوچکی ست، بازمانده از باغی دور   با هزار زمستاندیوانه اش در پی   و سهم ستاره ازآفتاب، تنها تبسم پنهانی ست   که در انعکاس تکلمشب جاری ست .   خدایا از آن پرندهی کوچک سبز اگر خبر داری،   بهار امسال راپراز سلام و ترانه کن .   راستی مگر اینفصول فریب، از تفاءل فروتنانه ی زیتون چه بد دیده اند   چنین که در قیلولهی قحط سال پوسیده می شوند؟   بیا برای آرامشدریا، دل از دعای ماه نگیریم   ماوای ستاره اگرشب است، شب،   تمام شب را کنارکرسی و حکایت، سحر کنیم .   ماوای مومن عشق،همان اضطراب مداوم رفتن است   ...
25 مهر 1391

از "محمد علی بهمنی"

نه از خودمفرار کرده ام   نه از شما   به جستجوی کسی رفته ام که   " مثل هیچ کس نیست "     نگران نباشید   یا با او   باز میگردم   یا او   بازم میگرداند   تا مثل شما زندگی کنم ...     محمد علیبهمنی ...
25 مهر 1391

امید از "حسین پناهی"

از چیزی امیدی می‌سازیم برای فردا و کـش می‌آید                همه‌ی وجودمان در جاذبه‌ی فوق العاده‌اش !    سفری ،         دیداری ،                  تغییری                          و چیزی از این دست ...                          چیزی که متعهدمان کند ادامه بدهیم ! حسین پناهی ...
25 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد