تو مرا معنا کن من که در خلوت ترد تو مجسم شده ام من که در هر نفست شیفته در تو تکرار مکرر شده ام تو مرا معنا کن بگذرانم ز گل صورتی ی حوصله ها بگذرانم ز پل همهمه ی تنهایی بنشانم به سکوت سرخ تجربه ها نفسم می گیرد تو مرا معنا کن. بال خوشحالی من وا شده است چشمه ی شادی من راهی عالم شده است همچنان مغشوشم بوی باران تپش نبض سلام دلخوشم ساخته است تو مرا معنا کن مگذارم که چنین بر جسد شادی خود خیره شوم خسته و لخته و فرسوده شوم من که بی تاب و پریشان همه شب به تن شعر شبیخون زده ام و چه گستاخ برایت غزلی ساخته ام که ز عطر خوش آن مست شوی لولی سرمست شوی بنگر ای دلک منتظرم قاصدک ها گویی که ز پشت پلک پنجره ها خبری یا که پیامی دارند چشم های نگرانم متلا...