تجربه ی من

بیرون در از "شمس لنگرودی"

می خواهم دوباره به دنیا بیایم بیرون در، تو منتظرم بوده باشی و بی آنکه کسی بفهمد جای بیداری و خواب را به رسم خودمان درآریم چه بود بیداری که زندگی اش نام کرده بودند. شمس لنگرودی ...
11 آبان 1391

از "سید علی صالحی"

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد... "سید علی صالحی" ...
10 آبان 1391

باران از "نزار قبانی"

در بندر آبی چشم‌های تو باران ‌هایی از رنگ های شنیدنی و خورشید‌ها و بادبان های سرگیجه آور سفر به سوی بی‌ نهایت را تصویر می ‌کند.... نزار قبانی ...
9 آبان 1391

از "حمید هوشمندی"

دست هایت را که میگشایی انگار در آغوش تو است همه افق چشمهایت را می بندی چه گرم و لذت بخش است این هم آغوشی با صحرا زیر چشمان دختر خورشید انگار سالهاست این صحرا با کسی نبوده است که این چنین هرم گرمایش همه چیز را آب می کند و تو نیز آب می شوی در این شمارش تند لحظه ها " حمید هوشمندی" ...
9 آبان 1391

از "محمدعلی بهمنی"

با ساعت دلم ، وقتِ دقیق آمدن توست من ایستاده ام ، مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ هایی از بوسه با ساعت غرورم _ اما من ایستاده ام ، با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من ، هنگام شعله ور شدن توست ها ... چشم ها را می بندم ها ... گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم _ اینک _ وقت عبور تن توست " محمدعلی بهمنی " ...
9 آبان 1391

از "ناظم حکمت"

اندیشیدن به تو زیباست و امید بخش چون گوش سپردن به زیباترین صدا در دنیا زمانی که زیباترین ترانه ها را می‌خواند اما امید برایم بس نیست دیگر نمی‌خواهم فقط گوش دهم می خواهم خود نغمه سر دهم ... "ناظم حکمت" ...
9 آبان 1391

دریا از " نزار قبانی"

در بندر آبی چشم‌های تو پنجره ‌های رو به دریا گشوده‌ و پرندگانی در آفاق دور در جستجوی جزیره‌ هایی که آفریده نشده،هستند در بندر آبی چشم ‌های تو برف در تابستان می ‌بارد و زورق ‌هایی آکنده از فیروزه دریا را در خویش غرق ساخته، بی آنکه خود غرق شده باشند ... نزار قبانی ...
9 آبان 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد