برگرفته از نمایشنامه "کافه پولشِری" / نوشته: الن وتز/ مترجم: اصغر نوری
... "پاتریکسارا را دوست دارد، تاریخ روز و ماه و سال " حق داری تاریخ بذاری، پسر! عشق اون قدر سریع میگذرهکه آدم بهتره ازش یادداشت برداره، واسه چند سال بعد که شاید دیگه چیزی ازش یادش نموندهباشه. آدمهایی که عشقشونو ان کار میکنن، سریع تر از دیگرون پیر میشن. مث نوجوونیه.مردم عوض اینکه سعی کنن نوجوون باقی بمونن، همه کار میکنن تا جوون به نظر بیان، بانهایت جدیت. بعدش تعجب میکنن که دیگرون باهاشون مث پیرپاتال ها رفتار میکنن! بنویسین! رو میزهای من بنویسین. هرچه قدر میخواینقلب بکشین. پولشری جلوی این کارتونو نمیگیره. عاشق بشین. محض رضای خدا عاشق بشین تاجوونین. آه! اگه بچه داشتم، پسر یا...
نویسنده :
فرگل
1:14

