عشق تو از "نزار قبانی"
تمام آنچه دانسته ام همین است تو عشق منی و آنکه عاشق است به هیچ چیز نمی اندیشد به راستی عشق تو چیست؟ گل است یا خنجر؟ یا شمع روشنگر؟ یا توفان ویرانگر؟ یا اراده ی شکستناپذیر خداوند؟ عشق تو، یکه و تنها قد می کشد آنگونه که باغ ها گل می دهند آنسان که شقایق های سرخ بر درگاه خانه ها می رویند آنگونه که بادام و صنوبر، بر دامنه های کوه می رویند آنگونه که شیرینی در هلو جریان می یابد عشقت مانند هوا مرا در بر می گیرد بی آنکه او را دریابم و یا احساسش کنم عشق تو جزیره ایست که خیال به آن دسترسی ندارد خوابیست ناگفتنی و بدون شرح عشق تو پرندهای سبز است پرندهای سبز و غریب بزرگ می شود شبیه دیگر پرندگان انگشت ها و پلک هایم را...
نویسنده :
فرگل
11:16

