تجربه ی من

عشق تو از "نزار قبانی"

تمام آن‌چه دانسته ‌ام همین است تو عشق منی و آنکه عاشق است به هیچ چیز نمی‌ اندیشد به‌ راستی عشق تو چیست؟ گل است یا خنجر؟ یا شمع روشنگر؟ یا توفان ویران‌گر؟ یا اراده‌ ی شکست‌ناپذیر خداوند؟ عشق تو، یکه و تنها قد می‌ کشد آنگونه که باغ‌ ها گل می ‌دهند آن‌سان که شقایق ‌های سرخ بر درگاه خانه‌ ها می‌ رویند آن‌گونه که بادام و صنوبر، بر دامنه ‌های کوه می رویند آن‌گونه که شیرینی در هلو جریان می ‌یابد عشقت مانند هوا مرا در بر می ‌گیرد بی آن‌که او را دریابم و یا احساسش کنم عشق تو جزیره ‌ایست که خیال به آن دسترسی ندارد خوابی‌ست ناگفتنی و بدون شرح عشق تو پرنده‌ای سبز است پرنده‌ای سبز و غریب بزرگ می ‌شود شبیه دیگر پرندگان انگشت ها و پلک‌ هایم را...
17 مهر 1391

دلتنگی

دل‌ تنگم به قاعده ی یک سفر پر از جاده‌ پر از فاصله به شماره ی اتوبوس‌های راهِ شب کافه‌هایِ خمارِ در امتدادِ شب دل‌ تنگم به اندازه تمامِ روز‌هایی‌ که ما از بین اینهمه نبودن باز نبودن را انتخاب کرده ایم دل‌ تنگم دل‌ تنگ .... نیکی‌ فیروزکوهی ...
16 مهر 1391

بی دستهای تو

یک دست در جیب چپ دست دیگر در جیب راست این اندوه ِ آشنا تصویر پاییز ست " تورگوت اویار " ...
16 مهر 1391

سرمستی از "ناظم حکمت"

تو سرمستی ی منی نه هشیارم نه هشیار می توانم باشم نه هشیاری می خواهم سرم سنگین زانوانم تا خورده صورتم گل آلود چون چراغی که روشن و خاموش شود افتان وخیزان می روم.. . ناظم حکمت ...
16 مهر 1391

با تو از "ناظم حکمت"

چ شمانم را می بندم در تاریکی تو هستی به پشت خوابیده ای پیشانی و مچ هایت مثلثی از طلا. درون پلک های بسته ام هستی محبوبم درون پلک های بسته ام ترانه ها آنجا همه چیزی با تو می آغازد با تو جان می گیرد با تو می زید. از ناظم حکمت شاعر و نمایشنامه نویس  نامدار ترکیه ...
16 مهر 1391

نان و نمک از "ناظم حکمت"

تو را دوست دارم چون نان ونمک چون لبان گر گرفته از تب که نیم شبان در التهاب قطره ای آب بر شیر آبی بچسبد تو را دوست دارم چون لحظه ی شوق ، شبهه ، انتظار و نگرانی در گشودن بسته بزرگی که نمی دانی در آن چیست تو را دوست دارم چون سفر نخستین با هواپیما بر فراز اقیانوس چون غوغای درونم لرزش دل ودستم در آستانه دیداری در استانبول تو را دوست دارم چون گفتن :                              " شکر خدا زنده ام" ناظم حکمت ...
16 مهر 1391

زیباترین از "ناظم حکمت"

زیباترین دریا دریایی است که تا کنون پیموده نشده و زیباترین کودک کودکی است که هنوز بزرگ نشده. روزهای زیبایمان روزهایی است که تاکنون نزیسته ایم آنها را و زیباترین حرف من به تو حرفی است که تاکنون نتوانسته ام آن را بگویم به تو.... ناظم حکمت ...
15 مهر 1391

از "ناظم حکمت"

به من گفت بيا به من گفت: بمان به من گفت: بخند به من گفت: بمير آمدم ماندم خنديدم مُردم ... ناظم حکمت ...
15 مهر 1391

از"ناهيد سرشگی"

1. با تو پرنده‌شدن چه آسان است ... 2. گفتم: پیامبرم! نامه‌ها را به صندوق‌های پستی شما می‌رسانم گفت: پس معجزه کن معجزه کردم روبه‌رویم نشسته بود! 3. شاعر که باشی دنیا برای بخشیدن کوچک‌ترین واژه است ناهيد سرشگی ...
14 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد