تجربه ی من

حجله خیس از "یغما گلرویی"

اگر شبی فانوس نفس‌های من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، در حوالی خیابان خاطره برخوردی عده‌ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد ! تو حرف‌شان را باور نکن ! تمام این سال‌ها کنار من بودی ! کنار دل‌تنگی دفاترم ! در گلدان چینی اتاقم ! در دلم … تو با من نبودی و من با تو بودم ! مگر نه که با هم‌بودن ، همین علاقه ساده سرودن فاصله است ؟ من هم هرشب ، شعرهای نوسروده باران و بوسه را برای تو خواندم ! هرشب، شب‌بخیری به تو گفتم و جواب تو را ، از آن‌سوی سکوت خواب‌هایم شنیدم ! تازه همین عکس طاقچه نشین تو ، هم‌صحبت تمام دقایق تنهایی من بود ! فرقی نداشت که فاصله دست‌ه...
19 دی 1391

از "ناهید عرجونی"

می‌توانی حرف بزنی   برای هر کسیدست تکان دهی   دست بدهیبه هرکس   که دوستتندارد   به گنجشک‌هابیش‌تر از من فکر کنی     به من دورتراز مرگ   گوشی‌ات پراز اسم‌هایی باشد که من نیستم   همیشه پساز صدایم عذر بیاوری   به جایم نیاوریهیچ‌وقت   بخندی کهروبرویت نیستم   خط بزنی لب‌هایمرا   از روزهاییکه بوسیده‌ای   از من کنارتربکشی   خودت را جمعکنی   پشت گوش بیاندازیحرف‌هایت را   موهایم راکه توی صورتت بود   بالا بیاندازیقرص‌های فراموشی مرا   آب را   و دکمه‌هایهم‌آغوشی‌ام را   اصلن...
19 دی 1391

حضور تو را، مختصر نمی‌خواهم از "محمدعلی بهمنی"

هم از تو هیچ در این رهگذر نمی‌خواهم و هم حضور تو را، مختصر نمی‌خواهم اگر چه حرف توقف به دفتر من نیست قبول کن که تو را رهگذر نمی‌خواهم تویی که از من و پنهان من خبر داری کسی که نیست ز من با خبر نمی‌خواهم زمانه از تو هزاران شبیه ساخته است هنر شناسم و شبه هنر، نمی‌خواهم بخواه تا اثری باز جاودانه شود دقایقی که ندارد اثر، نمی‌خواهم به عمر یک غزل حافظانه با من باش فقط همین و از این بیشتر نمی‌خواهم                                                  محمدعلی بهمنی ...
19 دی 1391

پروانه / نزار قبانی

بیا تا ابد همینگونه برانیم باران و برف پاک کن های ماشین، ترانه خوان باشند و پیشانی ی کوچکت بر سبزه زار سینه ام پروانه ی آفریقایی رنگارنگی باشد که پرواز را فراموش کرده است ... ...
19 دی 1391

Se7en - 1995 - David Fincher

آدم راحت تره تویمواد مخدر غرق بشه تا اینکه بخواد حریف زندگی بشه...   دزدیدن چیزیکه میخوای از کسب کردن اون راحت تره...   همینطور تنبیهبچه از تربیت کردنش راحت تره...   عشق هزینهداره و پشتکار و زحمت میخواد... Se7en - 1995 -David Fincher ...
18 دی 1391

نشانی خانه‌ات کجاست؟ از "سید علی صالحی"‎

  اين صبح، اين نسيم،اين سفره‌ی مُهيا شده‌ی سبز،   اين من واين تو، همه شاهدند که چگونه دست ودل به هم گره خوردند... يکی شدند و يگانه   تو از آنسو آمدی و او از سوی ما آمد،   آمدی و آمديم   اول فقط يکدلْ‌ دل بود، يک هوای نشستن و گفتن   يک بوی دلتنگو سرشار از خواستن، يک هنوز باهمِ ساده   رفتيم و نشستيم،   خوانديم وگريستيم   بعد يکصدا شديم،هم ‌آواز و هم ‌بُغض و هم‌ گريه همنَفس برای بازتا هميشه با هم بودن   برای يک قدم‌زدن رفيقانه، برای يک سلام نگفته برای يک خلوتِدل‌ْ‌خاص، برای يک دلِ سير گريه کردن... برای همسفر همي...
18 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تجربه ی من می باشد