حجله خیس از "یغما گلرویی"
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، در حوالی خیابان خاطره برخوردی عدهای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد ! تو حرفشان را باور نکن ! تمام این سالها کنار من بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! در گلدان چینی اتاقم ! در دلم … تو با من نبودی و من با تو بودم ! مگر نه که با همبودن ، همین علاقه ساده سرودن فاصله است ؟ من هم هرشب ، شعرهای نوسروده باران و بوسه را برای تو خواندم ! هرشب، شببخیری به تو گفتم و جواب تو را ، از آنسوی سکوت خوابهایم شنیدم ! تازه همین عکس طاقچه نشین تو ، همصحبت تمام دقایق تنهایی من بود ! فرقی نداشت که فاصله دسته...
نویسنده :
فرگل
23:36

