رقص از "نزار قبانی"
میگویدم … هنگامی که به رقص برمیخیزاندم کلمههایی که شبیه دیگر کلمهها نیست زیرِ بازوانم را میگیرد و بر ابری مینشانَدم بارانی سیاه ازچشمانم نمنم میبارد مرا با خود میبرد… میبرد به بعد از ظهری که ایوانش عطرآگین است نزار قبانی ...
نویسنده :
فرگل
23:3

